نفی و ساختارهای غیرشخصی

nicht، kein، man، es gibt و بیان هدف

قاعده

«نه» گفتن در آلمانی یعنی انتخاب بین دو کلمه، و این انتخاب کاملاً مکانیکی است. kein اسمی را نفی می‌کند که ein دارد یا اصلاً حرف تعریف ندارد nicht بقیهٔ چیزها را نفی می‌کند — فعل، صفت، و اسم‌هایی که der/die/das دارند این دسته ساختارهای غیرشخصی پرکاربرد آلمانی را هم جمع کرده است: man برای «مردم به‌طور کلی»، es gibt برای بیان وجود، و ساختارهای کوچکی که هدف را بیان می‌کنند — um ... zu و damit.

اشتباه رایج فارسی‌زبان‌ها

فارسی با چسباندن «ن» به فعل نفی می‌کند — «نمی‌روم»، «ندارم» — یک سازوکار برای همه‌چیز. آلمانی آن را به دو بخش تقسیم می‌کند، و انتخاب kein به‌جای nicht (یا برعکس) یکی از شنیدنی‌ترین خطاهای مبتدی‌هاست. آزمون سریع: چیزی که نفی می‌کنی اسمی با ein یا بدون حرف تعریف است؟ پس kein. در غیر این صورت nicht.

nicht یا kein

kein همان پسوندهای ein را می‌گیرد. nicht معمولاً درست قبل از کلمه‌ای می‌آید که نفی می‌کند، یا وقتی کل جمله را نفی می‌کند، آخر جمله.

آلمانیفارسیمثال
Ich habe keine Zeit.وقت ندارم. (اسم با ein)
Ich komme heute nicht.امروز نمی‌آیم. (فعل)
Das ist nicht mein Buch.این کتاب من نیست. (mein دارد)

man — مردم به‌طور کلی

man همیشه فعل را مثل er/sie/es صرف می‌کند. روش عادی بیان قانون، رسم و حقیقت کلی است و در تابلوها و دستورالعمل‌ها همه‌جا دیده می‌شود.

آلمانیفارسیمثال
Hier darf man nicht rauchen.اینجا سیگار کشیدن ممنوع است.
Man muss den Müll trennen.باید زباله را تفکیک کرد.
Wie sagt man das auf Deutsch?این را به آلمانی چه می‌گویند؟

es gibt و esِ بی‌معنا

عبارت es gibt هرگز تغییر نمی‌کند و همیشه بعدش Akkusativ می‌آید. آلمانی برای هوا و زمان هم به esِ جانشین نیاز دارد، جایی که فارسی اصلاً فاعل نمی‌خواهد.

آلمانیفارسیمثال
Es gibt einen Garten.یک باغ وجود دارد.
Es regnet seit heute Morgen.از صبح باران می‌بارد.
Es ist schon spät.دیر شده است.

هدف: um ... zu، damit، lassen

وقتی فاعل هر دو بخش یکی است um ... zu؛ وقتی فاعل عوض می‌شود damit. فعل lassen یعنی کاری را دیگری برایت انجام دهد.

آلمانیفارسیمثال
Ich lerne Deutsch, um in Berlin zu arbeiten.آلمانی یاد می‌گیرم تا در برلین کار کنم.
Ich erkläre es, damit du es verstehst.توضیح می‌دهم تا بفهمی.
Ich lasse mir die Haare schneiden.موهایم را کوتاه می‌کنم (توسط آرایشگر).